تبلیغات
گالری کامران
پنجشنبه 24 فروردین 1391

طراحی 93

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


پنجشنبه 24 فروردین 1391

پرتره شخصی

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    










شنبه 20 اسفند 1390

گوهر مراد

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    





غلامحسین ساعدی روانپزشک ، داستان نویس ، نمایشنامه نویس و محقق در 24 دی ماه 1314 در شهر تبریز به دنیا آمد . تحصیلات ابتدایی در دبستان (بدر) و دوره متوسطه را در دبیرستان های «منصور» و «حکمت» به پایان رساند . در همین دوران دست به اولین تجربه های ادبی خود زد که حاصل آن چند داستان کوتاه بود اولین داستان های وی در هفته نامه «دانش آموز» در سال 1330 منتشر شد سپس داستان بلند «از پا نیفتاده» که بخشی از آن در مجله «کبوتر صلح» منتشر شده بود مورد استقبال قرار گرفت . در ادامه فعالیت های ادبی خود مسئولیت سه روزنامه محلی (فریاد ، صعود و جوانان آذربایجان) را که قبل از سال 1332 منتشر می شد بر عهده گرفت.

ساعدی در سال 1334 به دانشکده پزشکی تبریز راه یافت . فعالیت ادبی ساعدی در دوران دانشگاه شکل منسجم تری به خود گرفت . او که قبلا داستان های «خانه های شهر ری » و «پیگمالیون» و نمایشنامه ای به همین نام و بر اساس همین داستان را در تبریز به چاپ رسانده بود ، در سال 1335 داستان کوتاه «مرغ انجیر» را در مجله سخن منتشر کرد. ساعدی در سال 1340 پایان نامه دانشگاهی خود را تحت عنوان «علل اجتماعی پسیکونوروزها در آذربایجان» ارائه داد .  اما این پایان نامه به علت طرح پاره ای از ناهنجاری های اجتماعی که به نظر ساعدی ریشه اساسی بیماری های روانی بودند با مقاومت مسئولین دانشگاه روبرو شد و سرانجام با اکراه شدید مورد پذیرش قرار گرفت .

ساعدی پس از اخذ درجه دکتری برای گذراندن خدمت سربازی راهی تهران شد . آشنایی نزدیک با نویسندگان و هنرمندان معاصر ایران از همین زمان آغاز شد. جلال آل احمد ، م.آزاد ، رضا براهنی ، سیمین دانشور ، احمد شاملو و بهرام صادقی  از جمله نویسندگانی هستند که وی با آنها آشنا شد. همچنین گشایش مطب شبانه روزی که ساعدی آن را به اتفاق برادرش دایر کرده بود محصول همین دوران است. دوران پربار فعالیت ادبی وی از همین دوران آغاز می شود .

زنده یاد ساعدی در خلال نوشتن آثار نمایشی خود دست به نوشتن چند فیلمنامه زد . فیلمنامه «گاو» بر اساس داستانی از کتاب «عزا داران بیل» و «دایره مینا» بر اساس داستان «آشغالدونی» از مجموعه داستان «گور و گهواره» ، که این فیلم ها مورد استقبال قرار گرفت .

حاصل سفر به نقاط مختلف ایران چند تک نگاری است . «ایلخچی» ، «خیاو یا مشکین شهر» ، «اهل هوا» و چند تک نگاری دیگراست . وی در اوایل سال 1353 از سوی ساواک دستگیر و روانه زندان اوین شد و در آنجا رمان «تاتار خندان» را به نگارش در آورد این در حالی بود که وی دو سال قبل از این تاریخ به همراه تنی چند از نویسندگان دیگر از سوی ساواک ممنوع القلم شده بود.

دکتر غلامحسین ساعدی در سال  1357 بنا به دعوت انجمن قلم آمریکا و چند ناشر به آمریکا سفر کرد و ضمن برگزاری سخنرانی ها و مصاحبه هایی روشنفکران و نویسندگان آمریکا را در جریان فعالیت های ادبی و هنری ایران قرار داد و در زمستان 1357 به ایران مراجعت کرد و حاصل این دوران تا ترک ایران چندین مقاله و سخنرانی بود . ساعدی در سال 1361  به پاریس رفت و در آنجا اقامت گزید و در دوم آذر 1364 دچار خونریزی داخلی شد و علی رغم تلاش پزشکان معالج در حالی که پدرش بر بالین او حضور داشت دیده از جهان فرو بست. زنده یاد دکتر ساعدی دور از خانه و در غربتِ گورستان (پرلاشرز)  در کنار صادق هدایت به خاک سپرده شد. این خلاصه ای ست از زندگی یکی از بزرگترین و پرکارترین نویسندگان معاصر ایران که بسیاری از آثارش هم اکنون در کشورش اجازه چاپ ندارد.

 شماری از داستانها و نمایشنامه های مهم ایشان بدین شرح می باشد :

مجموعه داستان شب نشینی با شکوه

مجموعه داستان عزاداران بیل

مجموعه داستان واهمه های بی نام و نشان

مجموعه داستان دندیل

مجموعه داستان آشفته حالان بیدار بخت

مجموعه داستان ترس و لرز 

نمایشنامه آ با كلاه آ بی كلاه

 نمایشنامه دیكته و زاویه

نمایشنامه پروار بندان

 

 





علی اكبر عزیزم

اگر مرا خفه كردند ،‌نعره مرا نمی توانند خفه كنند ، یادت باشد ،‌ كه بعد از مرگ نیز من فریاد خواهم كشید.

فدایت شوم
غلامحسین


(متن نامه ای كه ساعدی از زندان برای برادرش دكتر علی اكبر ساعدی ارسال كرده است)


پنجشنبه 7 مهر 1390

شرح حال صادق هدایت به قلم خودش 1

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


 

من همان قدر از شرح حال خودم رم می کنم که در مقابل تبلیغات آمریکایی مآبانه . آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟ اگر برای استخراج زایچه ام 2 است، این مطلب باید فقط طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها با منجمین مشورت کرده ام اما پیش بینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشت . اگر برای علاقه خوانندگان است باید اول مراجعه با آراء عمومی آنها کرد چون من اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانه زندگی ام قدر و قیمتی قائل شده باشم.به علاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می کند از دریچه چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و از این جهت مراجعه به عقیده خود آنها مناسبتر خواهد بود. مثلاً اندازه ی اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف ساییده می شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چهارپایان می اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می کنند.
از این گذشته شرح حال من هیچ نکته برجسته ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام بلکه برعکس همیشه با عدم موفقیت روبرو شده ام. در اداراتی که کار کرده ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده ام و روئسایم از من دل خونی داشته اند بطوریکه هر وقت استعفا داده ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده است روی هم رفته موجود وازدۀ بی مصرف ، قضاوت محیط درباره ی من می باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.






1. برگرفته از کتاب نامه های صادق هدایت به گردآوری محمد بهارلو
2.تاریخ تولدم









هدایت در تابوت 23 فروردین 1330

دیدار به قیامت
ما رفتیم و دل شما را شکستیم همین!



پنجشنبه 7 مهر 1390

شمایل اعتراض

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    





جک نیکلسون با بازی در فیلم« پرواز بر فراز آشیانه فاخته» در ایران با نام دیوانه از قفس پرید ، ساخته ی میلوش فورمن ، تبدیل به اسطوره تمام عیار اعتراض و عصیان علیه روزمرگی رخوت بار تحمیلیِ سیستم حاکم شد ، این فیلم بدون بازی نیکلسون هرگز قابل تصور نیست در این مجال کوتاه فقط خواستم ادای دینی کرده باشم به بازیگر ، کارگردان و فیلم مورد علاقه تمام عمرم.


دوشنبه 7 شهریور 1390

بازی

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    

بچه که بودیم
 تابستان با همه ی آفتاب سوزانش
ذله ی مان نمی کرد
چون دبستان (بسته) بود و بازی (باز)بود..
پائیز که می شد اما از آفتاب مهربانش
شاد نمی شدیم چون دبستان (باز) بود و معلم می گفت : (بازی تمام شد).



1388/06/28


یکشنبه 2 مرداد 1390

گزین گویه های احمد شاملو

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    





دردها،دردهای مزمن قرن هاست.لاجرم امیدها ریخت خنده آوری پیدا کرده است، تصور کنید امید فسیل شده چه جور چیزی می تواند باشد؟ !

با مشاهده یک <در> بلافاصله لزوم (دیوار ها) احساس می شود،آیا با مشاهده یک دیوار هم ، به همان اندازه لزوم یک (در) را احساس می کنیم؟

تو فقط هنگامی می توانی بدانی درست می اندیشی که من منطق ات را با اندیشه ی نادرستی تحریک کنم ، و من فقط هنگامی می توانم عقیده ی سخیف ام را اصلاح کنم که تو اجازه ی سخن گفتن داده باشی.

انسان کاملاً بر حسب تصادف به دنیا می آید اما مرگش حتمی است، و همین مقدر بودن مرگ است که به زندگی معنا می دهد.

ازدواج بلاهت نیست ، مگر در این جهان وصله یی ، وحدت دو انسان را فراموش کنیم. مگر زندگی چیزی بیش از یک فرصت تاریخی ست ؟
مگر تاریخ ، حاصل (انسان و کار انسان) نیست ؟ مگر انسان می تواند بدون قلب مشترک ، نبض مشترک ، حس مشترک ، عاطفه ی مشترک، عشق مشترک و کلام مشترک ، خواص انسانی خود را حفظ کند؟



ما با خودمان حرف میزنیم . وقتی که هیچ هم سخنی ، همدلی ، همراهی ، هم ذائقه ای گیر نمی آوریم ، مجبوریم با خودمان حرف بزنیم. یعنی اولین قدم ها را به طرف جنون بر می داریم . این ممکن است مقدس باشد ، ممکن هم هست که دیگر به کلی منحرف کننده باشد و سر از دارالمجانین درآورنده.


به نقل از گزین گویه ها و ناگفته های احمد شاملو ، گرد آوری ایلیا دیانوش
به مناسبت سالگرد درگذشت احمد شاملو


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 92

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

صدام

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 90

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    




یک آدم مچاله شده ، کسی که یک تفاله است و از هر سو تحت فشار های خرد کننده قرار گرفته. تصمیم داشتم در چهار چوبی محصورش کنم اما احساس کردم اگر شکل این حصار مشخص نباشد ، جنبۀ عمومی تری پیدا می کند. چون اطرافیان معمولاً سبب ها و دلایل واقعی مچاله شدن نزدیکانشان را درک نمی کنند و تنها نمود بیرونی عذابی که آنها می کشند را می بینند که همین خرد شدن و مچاله  شدن است. 


یکشنبه 2 مرداد 1390

لئوناردو داوینچی

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 88

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 87

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 86

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 85

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 84

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 83

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 82

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 81

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 80

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 79

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 78

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 77

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 76

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 75

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 74

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 73

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


شنبه 1 مرداد 1390

تو

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    

تنها تویی
شبها در تابوت کوچه آواز خوان و رقصان
به راه خود می روی..
دور از هیاهوی ستارگان
که تکه تکه به گوش ات می رسد
تو رهایی
خالص و بی تردید
فقط
گاهی در خواب هایت خاکستر سرد نگاهی
اعماق روحت را می کاود
تا دریچه ای باز کند
و من تنها بر پله ای سنگی می نشینم و عمرم را می گریم.

سال 1382


چهارشنبه 29 تیر 1390

(گویه)-25

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    




شرم از اعتماد و لذت از تعجب/
هر دو اقتضای یک خیانت کامل
 و بهانه ی صدها سوگوار و هوادار ، که چه ارجمندی ، جوانمردی ، نامردانه از پشت خنجر خورد ##
و خنجر کاری از مرد یا نامرد نیاموخته است
 او ؛ [ دیر زمانی در غلاف مانده] ناگهان چیزی برای شکافتن یافته ، از پس آن بر آمده است ..(مفتون امینی)



پنجشنبه 23 تیر 1390

یک مایه در دو مقام

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    





دلم کپک زده،آه
که سطری بنویسم از تنگی دل
همچون مهتاب زده ای از قبیله آرش
برچکاد صخره یی،زه جان کشیده تابن گوش،به رها کردن فریاد آخرین....
و چه بر جای می ماند آنگاه که پیکان فریاد از چله رها شود؟ ؟
نیازی ارضا شده؟
 پرتابه یی به در از خویش
یازخمی دیگر به آماج خویشتن؟
 و بگو بامن بگو بامن :
که می شنود و تازه چه تفسیر می کند؟ ..



(احمد شاملو)


تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4